تبليغاتX
.:: تلنگر ::.
 

احمدی‌نژاد را می‌ستایم اما چه کنم که احمدی‌نژاد، احمدی‌‌نژاد دیروز نیست...

احمدی‌نژاد فارغ از مشایی و رحیمی و بقایی و این و آن چپ و راست و جریان انحرافی، چه خوب رئیس جمهوری بود برای مردی که در پایین شهر و پایین کشور زیسته‌اند؛ مردی که انتظاری از دولت و مسئولان ندارند به جز کمی محبت و توجه؛ مردمی که چه پاک و زلالند و ایران را می‌خواهند مستقل و قدرتمند...

این مردم احمدی‌نژاد را دوست دارند چون از اتاق مجلل با مبلمان سلطنتی خارج شد و به شهر و روستایشان آمد. این مردم رئیس جمهور ساده زیست خود را دوست دارند چون دست در دستش می‌گذارند و تنگناهای زندگی‌شان، فشار اقتصادی و کار و درسشان و ... را برایش می‌گویند...

همه اینها را وقتی درمی‌یابی که در یک سفر با دولتی‌ها باشی و ساعتی با مردمی بشینی که به ستادهای ارتباطات مردمی آمده‌اند تا دردهایشان را بگویند... مردمی که برخی مواقع به قول خود "حقشان ضایع شده" و برای احیای آن آمده‌اند و عده‌ای هم به دنبال روزنه‌ای برای تامین آینده خود و فرزندانشان می‌گردند.

آن روز وقتی در ستاد نشسته بودم، دیدم که دختر دانشجوی جوانی با گل رز سرخی وارد اتاقی شد و باسلام حرف‌هایش را بیان کرد. گلی که معنایش قدردانی بود از مسئولی که از اتاق کارش بیرون آمده و گرمای ۳۰ درجه را برای شنیدن دردهای یک بندرعباسی تحمل می‌کند...

هرچند احمدی‌نژاد را برای بیرون آمدن از کاخ و نشستن نزد کوخ نشینان می‌ستایم اما باید بگویم که احمدی‌نژاد امروز برای من احمدی‌نژاد دیروز نیست...

احمدی‌نژاد را می‌ستایم اما کاش احمدی‌نژاد همان مبارز دیروز بود. همان محمودی که برخی‌ها با رجایی مقایسه‌اش می‌کردند و برخی دیگر هم "جیگردار نژاد" ‌صدایش کردند. اما محمود امروز آن محمود نیست و رنگ و بویش نیز تغییر کرده؛ همان‌هایی که بارها گفته‌ام و گفته‌ای...


پ.ن: این سفرنامه من به استان هرمزگان است که با کمی تاخیر منتشر می‌شود.

نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1391  توسط محمد میرزایی  | 


این روزها بحث کسب اسکار توسط "جدایی نادر از سیمین" به کارگردانی اصغر فرهادی به یکی از موضوعات روز مبدل شده و بحث های گوناگونی گرداگرد آن مطرح می‌شود. اما موضوعی که در میان این بحث ها آزار دهنده شده تحلیل‌های سیاست زده درباره کسب اسکار توسط این فیلم است.
برخی‌ها اثر فرهادی را یک اثر انتقادی اما خوش ساخت به لحاظ سینمایی می‌دانند و برخی نیز این اثر را هم از نظر محتوا و هم روش می‌ستایند. برخی دیگر هم فقط و فقط فرهادی را محکوم به ضدایرانی و حتی ضدنظام بودن می‌کنند و در نهایت می‌گویند "اسکار بر سرت بخورد"
اما نکته‌ای که در این بین مود توجه قرار نمی‌گیرد این است که اولا چرا در برخورد با هر پدیده و موضوعی افراد با یک نگاه سیاست زده سخن می‌گویند و تمام تلاششان را به کار می‌برند که یک فرد یا اثر و موضوع را صفر و یا ۱۰۰ معرفی کنند درحالی که هیچ استنباط درستی از موضوع نداشته‌اند.
ثانیا این که چرا تبدیل هر پدیده یا موضوعی به تهدید به یک رویه عادی مبدل شده و افراد بدون هیچ توجه به ابعاد مسائل، فقط به دنبال حضور در فضای "مرک بر" یا "درود بر" هستند.
حال اگر بپذیریم که اسکار با رویکرد سیاسی به اصغر فرهادی رسید اما نمی‌توانیم این مسئله را کتمان کنیم که از همین موضوع هم می‌توان استفاده کرد و حتی با وارد دانستن انتقاد به پیام این فیلم اما بر این نکته تاکید کرد که این اثر در فضای ایران ساخته شده و این نشان از وجود آزادی بیان در ایران دارد.
البته شاید در اینجا این بحث به میان بیاید که پیام این فیلم آنقدر منفی است که حتی بیان این فاکتور مثبت هم دردی را دوا نمی‌کند اما اگر بپذیریم که اسکار و جدایی نادر از سیمین یک واقعیت است باید برای برخورد با آن هم تحلیلی وارد شویم و فقط به دنبال محکوم کردن نباشیم.
البته از این مسئه هم نباید غافل شد که می‌شود با مدیریت صحیح برخی پدیده‌ها و یا موضوعات نه تنها آنها را تبدیل به تهدید نکرد بلکه از آنها فرصتی ساخت؛ در واقع باید پذیرفت که نگاه سیات زده و غیرعقلانی فقط به برخورد با اثر فرهادی محدود نمی‌شود و بسیاری از عرصه‌ها ما را فراگرفته که باید افراد با خروج از فضای سیاست زده با نگاه منطقی به مسائل بپردازند.
نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1390  توسط محمد میرزایی  | 


كربلا در راه است... اي دل چه مي‌كني؟ به صف ياران امام عشق مي‌پيوندي و همچو حر با توبه به امامت مي‌پيوندي تا ياريش كني يا هنوز هم مي‌خواهي در جاهليتي ابدي باقي بماني!

اي دل چه مي‌كني؟ با سيدالهشدا همراه مي‌شوي تا در خون خود بغلتي يا همچون سايه‌اي از مردان در كوچه‌هاي تنگ و تاريك كوفه به آرامشي مي‌انديشي كه با تماشاي غروب آفتاب نصيبت مي‌شود!

اي دل به قول سيدشهيدان اهل قلم "قافله عشق در سفر تاریخ است"؛ پس شتاب كن زيرا "قافله در راه است؛ می‌گویند كه گناهكاران را نمی‌پذیرند؟ آری، گناهكاران را در این قافله راهی نیست... اما پشیمانان را می‌پذیرند..."

پس اي دل زنگار از خود بزداي و همچو حر به مصباح الهدي و سفينة النجاة بپيوند تا در اين عصر جاهليت ثاني رستگار شوي...

نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1390  توسط محمد میرزایی  | 


 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از بسيارى از گمان‌ها بپرهيزيد؛ چراكه بعضى از گمان‌ها گناه است؛ و هرگز (در كار ديگران) تجسس نكنيد؛ و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد؛ تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه‏پذير و مهربان است...


پ.نوشت ۱: در اين روزها به هر كس كه مي‌رسم، مي‌گويم "با خدا باش و پادشاهي كن"؛ چراكه خدا تمام داشته‌ و نداشته من است...

پ.نوشت ۲: حرف مادي و معنوي زياد است و سوژه‌ها رنگ به رنگ از مقابلم رژه مي‌روند اما نه حالي براي نوشتن مانده نه فرصتي...

نوشته شده در  دوشنبه 2 آبان1390  توسط محمد میرزایی  | 


نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1390  توسط محمد میرزایی  | 


 

شیعه حیدرم و این برترین هدیه خداست به من...

باید رسالت شیعه علی ابن ابیطالب را به درستی بشناسم و بدان عمل کنم؛ تا سخن گفتنم از علی(ع) باعث بدنامي تشيع نشود ...

نوشته شده در  چهارشنبه 25 خرداد1390  توسط محمد میرزایی  | 


 
همت بلند دار که مردان روزگار
 
                از همت بلند به جایی رسیده‌اند
 
همين!
 
نوشته شده در  سه شنبه 24 خرداد1390  توسط محمد میرزایی  | 


اين وبلاگ زدن هم عجب داستانيست؛ تا زماني كه نداري تمام تلاشتو مي‌كني كه هر جوري شده يكيشو بزني. بعد هم كه وبلاگي براي خودت دست و پا مي‌كني تا مثلا خلق الله را به صراط مستقيم هدايت كني و اجازه ندي تا كسي از مسير الهي خارج بشه و حرفاتو توش بزني و تريبوني بشه برات؛ ديگه حالي براي نوشتن و گفتن و هدايت باقي نمونه! (توهم مطهري و شريعتي زمانه بودن)

اين حكايت شده داستان اين روزهاي بنده كه نه وقت وبلاگ نويسي دارم و نه حالشو؛ البته نه اينكه حرفي نباشه، حرف كه زياده اما حوصله‌اي براي نوشتنش نيست. (اوج گش..."بيب")

در نتيجه از همه دوستان و آشنايان تقاضامندم كه در اين مدتي كه بنده وقت و حال آپ كردن اين وبلاگو ندارم اصلا منحرف نشن و فقط در مسير الهي حركت كنن و تمام تلاششونم بكنن تا از فتنه‌ها سربلند بيرون بيان تا زماني كه بنده باز هم بتونم اين وبلاگ (هدايت كننده بشر) را آپ كنم. (توهم تاثيرگذار بودن)

نگاهي به عملكرد وبلاگ "تلنگر" در سال ۸۹:

ترويج افكار و انديشه‌هاي اسلامي: بيش از ۱۰۰ درصد

سوق دادن بيش از ۱ ميليون نفر از اهل سنت به تشيع

مسلمان شدن بيش از ۴۲۳،۵۶۷ نفر در نتيجه مطالعه مطالب اين وبلاگ

ترك اعتياد از سوي ۱۲ هزار نفر از معتادين به دليل خواندن مطالب اين وبلاگ

كنار زدن غبار فتنه: ۷/۲ درصد

واكسينه كردن نظام: ۱۰ بار

رسوا كردن خائنين به نظام و انقلاب: بارها

مبارزه جدي و قاطع با مفاسد اقتصادي و پديده زمين خواري: ۴/۹ درصد

حركت در جهت مبارزه با امپرياليسم بين‌الملل و لژها فراماسونري و ددمنشنايي!: ۲/۱ درصد و...

نوشته شده در  سه شنبه 20 اردیبهشت1390  توسط محمد میرزایی  | 














 

 

 

 


 

نوشته شده در  شنبه 20 فروردین1390  توسط محمد میرزایی  | 


نوشته شده در  یکشنبه 29 اسفند1389  توسط محمد میرزایی  | 


Mahdi Abbasimehr